خرید بک لینک

درباره سایت

154

امکانات وب

+ قرآن بلدی بخونی ?!

- آره

+ پس هر روز بخون تا بری بهشت

- حاج بابا من اون دنیا که رسیدم میگم نوه ی فلانی ام میرم بهشت

#پدربزرگ_جانم

+ چه یهویی رفتی :(

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 22:37

یکم اردیبهشت 96 رو هیچوقت فراموش نمیکنم ... روزی که پدربزرگم رو ازم گرفت ! اون ظهر لعنتی و دلشوره مسخره و یهو از خواب پریدنم و بالا رفتن و دیدن مامان بابام با لباس مشکی ! انتظار هر چیزی رو داشتم به جز مرگ پدربزرگم :( تقریبا 80 سالش بود اما کمرش خم شده بود زیر بار غم و غصه این دنیا ! کمرش خم شد از ر

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 22:37

تموم شد ... مراسم هامون تموم شد :) پدربزرگ هم رفت ... هر کسی بالاخره یه روزی میره ، قانونی که ناچار باید قبولش کنیم ! چند روز اولش سخته و بعدش میمونه دلتنگی که باید باهاش کنار اومد :) بالاخره یه روز عادت میکنیم به نبودنشون ولی هیچ چیز مث سابق نمیشه ! حاج بابای من چند سال بود که مرده بود فقط راه میرف

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 22:37

روز معلم مبارک ! روز همیشه بی پول ها ... روز فراموش شده ها مبارک :) نگید اینطوری نیست که اصلا قبول نمیکنم ... من خودم با همین مدل زندگی بزرگ شدم :) دومین سالیه که مدرسه ندارم ! باز حداقل پارسال دانش آموز بودم امسال موندم وسط نه دانش آموزم نه دانشجو برای چند تا از معلم هام پیام تبریک فرستادم ! یه لح

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 22:37

روز سمپاد مبارک ^_^ معلم جانمون توی اینستاگرام پست تبریک گذاشته برامون چه خوبه که هنوز فراموش نشدیم ! یادمه دوران راهنمایی تو ادبیات یه درس آزاد داشتیم که خودمون باید مینوشتیم ! موضوشم زندگی خودمون بود ! زنگ ادبیات یکی یکی رفتیم پایه تخته و خوندیم ! آخرش دبیر ادبیاتمون گفت بچه ها خوبه شما این آزمو

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 22:37

سلام ! اول بگم که همه رو خوندم ولی کامنت نذاشتم ! چرا ؟ والا سرعت کامپیوترم باز پایین اومده اصن اعصابمو خرد میکنه موقعی که ازش استفاده میکنم ! :/ با گوشی میخونم ولی راستش تنبلیم میاد کامنت بذارم ... خلاصه عذرخواهی منو بپذیرید ! (البته الان کامپیوترم سرحاله و خوب داره همراهیم میکنه )دیروز صب رفتم آز

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 22:37

سلام از حال اینجانب اگه میخواید با خبر بشید داغاانِ داغانم :/ از لحاظ روحی اصلا خوب نیستم ...بعضی وقتا به این فکر میکنم که چقدر پوست کلفت بودم که تونستم همه ی این فشار ها رو تحمل کنم ! تقریبا با فاصله ی ۷ ماه دو تا از عزیزترین هامو از دست دادم و دم نزدم ! حتی با خودم فکر میکردم که چقدر قوی بودم که

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 22:37

سلام ^_^ خوبم خوبید !؟ پنجشنبه مراسم چهلم پدربزرگم بود ! برای نهار مهمون داشتیم ، فرداش که میشه همون جمعه آزمون سنجش داشتم شب تا صبح اصلا خوب نخوابیدم فلهذا سر آزمون چشمام میفتاد رو هم ! از یه طرفم این حساسیته کلافم کرده بود دیگه داشتم نابود میشدم رسما یه ربع از وقت مونده بود دیگه پاشدم اومدم بیرون

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 22:37

عرض شود که دیروز آخرین روز مدرسه ی آقای پدر بود ! امیرمحمد انقدر پیگیر مدرسه بابام بود و هی میگفت باباجون منو کی میبری مدرسه که بالاخره قرار شد آخرین روز مدرسه بره ! برنامه این طوری بود که من ساعت 9 امیرمحمد رو میبردم تحویل آقای پدر میدادم و خودم میرفتم کتابخونه ! بعد از مدرسه هم خودشون میرفتن خونه

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 22:37

دیشب تا خود صبح تو خواب درگیر بودم همش :/ انقدر خواب های مسخره دیدم که مغزم هنگ کرد بیچاره محض رضای خدا یه تیکه هم قسمت خوب نداشت همش بد بود :/ چند روز پیش یه نفر تو اینستا ریکوئست داده بود از اسمش فهمیدم یکی از همکلاسی های دوران ابتداییمه منم فالو کردم بعد عکسشو نگاه کردم دیدم نمیشناسم میخواستم آ

برچسب: نویسنده: نگین صمیمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 22:37

صفحه بندی